بازيافت آسفالتهای شهر"هوستون" که بصورت گرم ومتحرک صورت گرفته، جايزه بهترين عملکرد را نصيب خود نموده است. اين عمليات در کنار پاکسازی بزرگراه و از بين بردن دست اندازها جلوه ای ديگر داشت.
تجربه تگزاس ثابت کرد که بازيافت گرم و در حال حرکت آسفالتهای شهری را می توان سريع و با ايجاد سطوح صافتر به انجام رساند.
يک شرکت پيمانکاری بازيافت آسفالت به شيوه گرم، بزرگراه هفت باندی بسيار شلوغی را در حومه هوستون بازسازی کرد. "جيم کينگ"، از شرکت " بازيافت آسفالت کالتر" می گويد: " پروژه بزرگراه 6 ايالت، از جنوب خط I-10 در يک بزرگراه با ظرفيت 45000 خودرو در روز اجرا شد که در يکی از شلوغترين نواحی اقتصادی-بازرگانی شهر هوستون قرار دارد. رفت وآمد، کار ما را بسيار مشکل کرده بود. جاده توسط بازارچه و مجتمع های آپارتمانی احاطه شده است. آنجا در واقع يک محيط کاملا تجاری بود؛ اما هنگام کار، آمد و شد را در هر زمان تنها در يک باند مختل می کرديم".
تحت چنين شرايطی، شرکت "کالتر" توانست جايزه "جاده هموار" را کسب کند. اين جايزه 46000 دلاری از مبلغ تعيين شده 50000 دلار برای مساحت 281000 يارد مربع بود.
در تگزاس، جايزه فوق به پروژه هايی تعلق می گيرد که شامل خارج نمودن آسفالت و هموار کردن سطح ويا روکش گذاری باشند. نتيجه اين اقدامات، آسفالتی هموار و صاف خواهد گشت.
"جان رتبن"، معاون فروش شرکت کالتر می گويد: "جايزه دلچسب بود؛ اما تمام تلاش ما در جهت رضايت مشتری است".
ايالت تگزاس در اين طرح از يک فرايند بی نظير بازيافت گرم مخلوط و در حال حرکت استفاده کرد که از آسفالتهای نابود شده موجود، بعنوان سطح پايه بهره برده شد و روی آن يک لايه تازه آسفالت گرم قرار گرفت.
"رتبن" ادامه داد: "سطح جاده را در حدود 350 درجه فارنهايت حرارت داديم و هنگامی که نرم شد؛ به عمق 1 اينچ آنرا کنديم. از يک سازه بازيافت که چسبناکی آسفالتهای کهنه را مرمت می کرد؛ برای مخلوط کردن با آن استفاده کرديم. اين ماده را به قطر يک اينچ بعنوان سطح پايه قرار داديم. در طول زمانی که مواد در درجه حرارت 225 فارنهايت خارج می شدند؛ 1 اينچ روکش آسفالت نو گرم شده بر روی سطح بازيافت شده قرارمی گرفت. چيزی که بی نظير است؛ اين بود که ماشينی که عمليات کندن آسفالت را انجام می داد؛ بطور همزمان، کار تهيه سازه بازيافت، ساختن سطح پايه و کشيدن روکش را نيز انجام می داد".
فايده اين همه زحمت اين بود که هيچ وقفه ای بين بازيافت سطح و کشيدن روکش اصطکاک وجود نداشت و در نهايت، جاده ای ايمن تر برای خودروسواران پديد می آمد.
اما يک مزيت مهندسی نيز در اين ميان حاصل شد. آنگونه که "رتبن" می گويد: "ما به يک چسب حرارتی در ميان لايه بازيافت شده و لايه جديد دست پيدا کرديم. از نقطه نظر مهندسی، هيچ همخوانی و ارتباطی بين لايه بازيافت شده و لايه جديد وجود ندارد و اين پيشرفت تازه، قدم مهمی در افزايش عمر آسفالت برداشته است. ما از همان حرارتی که برای جداسازی جاده استفاده کرديم؛ برای چسباندن دو لايه به يکديگر نيز بهره برديم و هر دو لايه در يک زمان در همديگر فشرده شدند".
سطح جديد توسط يک ماله جداگانه و مرتعش ايجاد می شد که با فاصله ای کمتر از 3 فوت پشت ماله ای که سطح پايه را ايجاد می کرد؛ قرار داشت. اين ماله از ناودانی در جلوی دستگاه آسفالت کننده تغذيه می شد که آسفالت داغ مخلوط را از طريق تونلی بطول خود ماشين به ماله آسفالت کننده می رساند.
بدليل اينکه ماشين با سرعت 18 تا 20 فوت در دقيقه حرکت می کرد؛ موانع جاده ای به سرعت برداشته می شدند در حاليکه آسفالت جايگزين بدون اندکی درنگ بر روی سطح قرار می گرفت. با اتخاذ اين روش، تقاطع ها و مسيرهای عبور و مرور، از نقطه شروع تا پايان، بيش از 15 دقيقه بسته نمی شدند.
عمليات فوق، همچنين لبه مجاور باندهای بازيافت شده را نيز حرارت می داد که منجر به اتصالی پايدارتر و منسجم تر در بين باندهای بزرگراه می گرديد.
مأخذ : www.cutlerrepaving.com
در سال 2003 آمستردام در هلند شاهد اجرای دو طرح عظيم و توافق بر سر اجرای يک طرح بزرگ ديگر بود. اولين طرح، ساخت متروی جديد شمال-جنوب بود که نيازمند احداث
ايستگاههای جديد و تونلهای بسيار می باشد. دومين طرح، گسترش تراموای IJ بود که در حومه مسکونی جديد IJburg اجرا گرديد و عمليات ساخت دو پل جديد نيز در آن گنجانيده شد. سومين طرح نيز احداث تونل دوم کوئن بود که در پی اجرای آن از ميزان تراکم راهبندان در مسير بندر آمستردام تا فرودگاه شيپول کاسته خواهد شد. دراين نقشه، همچنين، عريض سازی تونل اول کوئن نيز در نظر گرفته شده است. شهرداری آمستردام خود را ملزم می داند که حمل و نقل عمومی شهروندان و گردشگران را در سطحی عالی ارائه دهد. اين در حالی است که برای طرحهای جاده سازی آينده، شهرداری با کمبود زمين مواجه است.
خط متروی شمال-جنوب آمستردام
خط متروی جديد شمال-جنوب امکان ارتباط بين مناطق رو به گسترش شهر آمستردام را فراهم می آورد. مناطق داخلی شهر مستقيما به دو مرکز تجارت جهانی
شهر در قسمت جنوبی و شمالی متصل خواهند شد. هر دو مرکز از جمله مناطق در حال گسترش بخش تجاری و مسکونی می باشند. شبکه فعلی اتوبوس و تراموای زمينی در آينده قادر به پاسخگويی به نياز جمعيت فزاينده مسافران نخواهد بود. تا سال 2005 گمان می رود که هرروزه 1.1 ميليون مسافر در آمستردام از وسايل نقليه عمومی استفاده خواهند کرد. هنگامی که خط جديد در سال 2011 گشوده شود؛ بيش از 200000 مسافر از آن بهره خواهند برد و زمان سفر بين شمال تا جنوب به 16 دقيقه کاهش خواهد يافت. سرمايه گذاری عمده در اين طرح به عهده دولت است و مبلغ 1.5 ميليارد يورو را در اين راه هزينه خواهد کرد. شهرداری آمستردام نيز در مشارکت با دولت 346 ميليون يورو در ساخت و ساز سرمايه گذاری خواهد نمود.
جاده شمال-جنوب
خط شمال-جنوب به طول 9.5 کيلومتر خواهد بود و از شمال آمستردام و بصورت روزمينی آغاز شده و از آن پس، بصورت زير زمينی از مناطق IJ و ايستگاه مرکزی و سپس، از ميان دو تونل زير دامارک، روکين، ويزلسترات،فرديناند بولسترات و شلدسترات عبور خواهد کرد. اين خط پس از طی اين مسير، از زير مرکز تجارت جهانی جنوب سر در خواهد آورد. اين مسير شامل 9 ايستگاه خواهد بود که به ترتيب در بويکسلوترميرپلين، يوهان فان هاسلتوگ، ايستگاه مرکزی، روکين، ويزلگراخت، سينتوربان، اروپاپلين، مرکز تجارت جهانی جنوب و سيکسهاون ساخته خواهند شد.
ساخت خط شمال-جنوب
عمليات ساخت اين خط از ايستگاه مرکزی و سينتوربان، از ماه آوريل 2003 آغاز گرديده است. اين ناحيه از نقطه نظر فنی، دشوارترين قسمت کار است و آنهم بخاطر احتمال آسيب رسانی به ايستگاه تاريخی مرکزی می باشد. خرپاهايی که بر روی آنها اين ايستگاه تاريخی بنا گرديده اند، با ساخت تونلی با طول 130 متر و عرض 21 متر در زير آن، در معرض آسيب قرار خواهد گرفت. از اين رو، عمليات حفر تونل با سرعتی آهسته و با دقت بسيار زياد صورت خواهد پذيرفت. يکی از تکنيکهای اصلی ساخت و ساز که بکار می رود، شناوری است که در آن، محفظه های زير آبی و بخشهای مختلف تونل در يک dock ساختمانی ساخته خواهند شد و تا محل مورد نظر يدک کشيده می شوند. اين بخشها، سپس، در شيارهايی که قبلا در زير آب يک کانال يا بندر تعبيه شده اند؛ نصب خواهند شد. به اين دليل، عبارت تونل شناور بکار می رود. روش ديگری که برای ساخت تونل، بويژه در زير ايستگاه مرکزی بکار خواهد رفت؛ روش ديوار-سقف خواهد بود. در اين روش، ديواره هايی از جنس بتون مسلح و به ضخامت 1.2 متر و عمق 40 متر ساخته خواهند شد. سقفی نيز بر فراز آن ساخته می شود تا شکلی جعبه مانند را برای تونل بوجود آورد.
گسترش بزرگراه تراموای IJ
شهرداری آمستردام در حال ساخت يک منطقه مسکونی جديد بنام IJburg می باشد. تا سال 2012 بيش از 18000 خانه بر روی هفت جزيره مصنوعی در درياچه IJ احداث خواهد شد. منظور از اجرای اين طرح در چنين مکان منحصربفردی، استفاده بهينه از فضای نزديک شهر آمستردام بوده است. در حال حاضر، زمين اندکی برای ساخت و ساز وجود دارد. سياست محيط زيست ملی ايجاب می کند که مناطق شهری جديد بايد تا سرحد امکان به مرکز شهر نزديک باشند تا از اين طريق، ميزان آلودگی حاصل از حمل و نقل کاهش يابد و همگان از يک سيستم حمل و نقل عمومی کارا بهره مند شوند.
گمان می رود IJburg جمعيتی بالغ بر 45000 نفر در زمان تکميل ساخت آن داشته باشد و از اين ميان، 12000 نفر هرروزه، برای کار به شهر مراجعه کنند. طرح کشيدن تراموا به IJburg به عنوان قسمت بسيار مهمی از کل پروژه اين ناحيه در نظر گرفته شده است.
عمليات ساخت و ساز اين طرح در سه فاز صورت خواهد پذيرفت. در اولين فاز، تراموا از ايستگاه مرکزی آمستردام شروع خواهد شد و تا پايان سيتی استريت ادامه می يابد. اين فاز 8.5 کيلومتر را در بر می گيرد و در آن 9 ايستگاه وجود دارد و زمان تکميل آن نيز سال 2004 می باشد. فاز دوم، خط تراموا را در استرندايلند به پيش خواهد برد و تاريخ تکميل آن نيز سال 2007 خواهد بود. در اين سال 8000 خانه نيز در اين منطقه به بهره برداری خواهد رسيد. فاز سوم احتمالا در سال 2012 شروع خواهد شد و کار احداث تراموا را در بويتنايلند به پايان خواهد رساند؛ آنهم درست قبل از اينکه کار ساخت 18000 خانه مسکونی به پايان برسد. اولين فاز نيازمند ساخت بيش از 1.5 کيلومتر پل، تونل و پل دره گذر می باشد و همچنين برق مورد نياز برای حرکت واگنهای حمل بار نيز بايد تامين گردد. طرحهای مربوطه که در کنار اين طرح اجرا خواهند شد؛ از اين قرارند: حلقه IPTA ( حلقه ای دوار که به تراموا اجازه می دهد از پايانه مسافربری اوستليک عبور کند، کاری که در حال حاضر امکان پذير نيست) و IJweg ، يک سيستم جاده ای برای خودروها، دوچرخه ها و عابرين پياده ای است که قصد آمد و رفت به IJburg را دارند.
1- كوچ نشيني بر مبناي صيد و شكار
2- كوچ نشيني بر مبناي زندگي شباني
3- كوچ نشيني بر مبناي ييلاق و قشلاق
4- كوچ نشيني بر مبناي كشاورزي ابتدائي
5- يكجانشيني بر مبناي كشاورزي و به گزيني مواد كشاورزي
شهر چيست ؟
شهر مجموعهاي از تركيب عوامل طبيعي، اجتماعي و محيط هاي ساخته شده توسط انسان است كه در آن جمعيت ساكن متمركز شده است. جمعيت در اين مجموعه به طور منظمي درآمده و آداب و رسومي را براي خود ابداع كرده است.
تعاريف مختلف شهري :1- تعريف عددي2- تعريف تاريخي3- تعريف حقوقي
1- تعريف عددي :
مركزي از اجتماع نفوس كه در نقطهاي گرد آمده و تراكم و انبوهي جمعيت در آن از حد معيني پايين تر نباشد. بر اين اساس در بيشتر ممالك حد جمعيت شهر 2500 نفر است.
2- تعريف تاريخي :
برخي از علما معتقدند ، كه مراكزي كه از قديم نام شهر به آن اطلاق شده است، به عنوان شهر شناخته مي شوند.
3- تعريف حقوق :
در دورههاي گذشته، شهرها داراي امتيازاتي بودند، كه در روستاها نبود. مانند حق داشتن بازار و خدمات نظامي .
عوامل پيدايش شهرها
1- مازاد توليد محصولات كشاورزي
2- توسعه شبكه راهها و تمايل بشر به ايجاد يك زندگي دسته جمعي
3- توسعه مبادلات كالا و پيشرفت هاي تاريخي
4- عوامل طبيعي مانند وجود آب، مساعدت زمين و خاك
عوامل گسترش شهرها :
1- تحول در حمل و نقل و سرعت مبادلات .
2- پيدايش تخصص و تقسيم كار
3- ازدياد جمعيت
4- توسعه مهاجرت ها
5- تمركز صنعت و مهاجرت
6- توسعه مراودات اقصادي
7- بالا رفتن سطح درآمد
8- تنوع در مشاغل
9- پيدايش و گسترش وسايل ارتباط جمعي
شهرسازي چيست ؟
مجموعه روشها و تدابيري كه متخصصين امور شهري بوسيله آن شهرها را بهتر مي سازند به شهرسازي يا علم تنيسق شهرها شهرت دارد.
از ديدگاه ديگر ، شهرسازي عبارتست از مطالعه، طرح ريزي و توسعه شهرها با در نظر گرفتن احتياجات اجتماعي و اقتصادي .
تاريخچه و خاستگاه شهرسازي :
1- لوكوربوزيه معتقد است : « آغاز شهرسازي معاصر به پايان قرن هفدهم، زيالي لوئي چهاردهم است و او را نخستين شهرساز دنياي غرب بعد از تمدن روم مي داند »
2- زيگفريد معتقد است : «آغاز شهرسازي معاصر به سالهاي آخرين قرن شانزدهم بر ميگردد. يعني – دوره پاپي سيكستوس پنجم – كه وي را اولين شهرساز مدرن مي داند.
3- زيرلو معتقد است : «نظام جديد خانهسازي در حومهها كه امكان جرايي يك نفر از همسايهاش را ميسر مي سازد، ترجمان تجملي خانههاي بشر اوليه است.
در ادامه ی همین تحقیق در قسمت «تحولات شهرسازی» به صورت مفصل وجامع تری به این موضوع خواهیم پرداخت .
وظايف شهرسازي :
1- طرح و تنظيم نقشههاي جديد
2- توزيع صحيح تأسيسات شهري و برنامهريزي جهت حمل و نقل شهري
3- بسط روابط اجتماعي و اقتصادي
4- ايجاد محيطهاي راحت و سالم
5- كاستن از اثرات سوء زندگي شهري
شهر ساز كيست ؟
در حقيقت شهرسازي يا طرح و برنامهريزي شهري عبارت از دو پديده محيط و انسان هستند، كه در كنار هم جوامع زيستي را به وجود آورده اند.
شهرساز به ايجاد رابطهاي منطقي بين انسان و محيط زيست مبادرت مي كند.
امروزه متخصصين شهرسازي در زمينه مسائل شهرسازي، در دو رشته اصلي برنامهريزي شهري (Urban planning) و طرح ريزي شهر (Urban Design) ايفاي نقش ميپردازند.
مقاله حاضر سعي دارد تا ضمن ارايه تعريفي روشن براي آنچه كه آن را محيط فرهنگي _ كالبدي شهر تعبير كرده است، به تبيين ارتباط ميان كيفيت زندگي اين محيط با ساختار نظام مديريت شهري بپردازد.
نگارنده معتقد است تمام فراز و فرودهاي مديريتي كه محيط كالبدي _ فرهنگي _ (به عبارت مصطلحتر بافت تاريخي) شهرها را پيش از اين متاثر ساخته است، چه آن زمان كه به دور آن حصاري كشيده و مديريت آن را خارج از حوزه اختيار مديران محلي شهر تعريف كرده و تعامل آن را با فضاي زنده شهري محدود ساختهاند و يا آن زمان كه بينگاه به ارزشهاي آن، رفتاري همسان را در تعامل با او جايز شمردهاند، همواره آگاهانه و يا ناآگاهانه در پي كاهش ارزشهاي فرهنگي و نهايتا تخريب كالبدي آن بوده است.
اين خود گاه به دليل عدم تعريف ساز و كار مديريتي منطبق بر شرايط و گاه به دليل عدم شناخت و نقصان دانش كافي بوده است.
در اين ميان به نظر ميرسد كه تنها راه نجات و بهرهبرداري از ارزشهاي نهفته در اين محيط برقراري ارتباطي آگاهانه، متقارن، منظم و مبتني بر محدوديتها و امكانات آن با ساير اجزا و عناصر شهر است. تبيين نوع و كيفيت چنين ارتباطي در كنار بسياري از تعاملات ميان محيطي ديگر شهر به عهده نظام مديريت شهري است.
چنين نظامي ميتواند و بايد از يك سو با توجه به الزامات ملي و دستگاههاي اجرايي سياستگذار، علاوه بر اعتلاي فضاي ذهني و دانش تجربي، سياستهاي كلان خود را سامان دهد و از ديگر سو در عرصه كاملا مشاركت جويانه زمينههاي اجرايي برقراري ارتباط پيش گفته را فراهم آورد.
لازم است كه در ابتدا با نگاهي به اصليترين واژه بحث _ يعني شهر _ مروري بر مفاهيمي كه مترادف اين واژه قرار گرفتهاند صورت گيرد.
در اين مرور بيش از آن كه انتخاب يا ترسيم يك معنا و تعريف مد نظر باشد، تحديد فضاي ذهني مشترك مخاطب دنبال ميشود.
در حقيقت در صورت تفاهمي در خصوص اين فضاي معنايي، قسمت عمدهاي از مستندات بحث فراهم آمده است. البته اين نكته نيز بر اهميت اين تفاهم ميافزايد كه بسياري از مباحث بيفرجام در حوزه نظر و همچنين مشكلات عمده موجود در شهرها و نابسامانيهاي عرصه مديريت آنها كه انگار هيچ گاه سر و سامان ندارند ناشي از اين عدم تفاهم و در بسياري از اوقات عدم فهم دقيق موضوع نزد شهروندان، نظام مديريت شهري و مسئولان ذيربط است.
1. شهر
براي شهر تعاريف مختلفي را ميتوان ارايه داد: «تعاريف عددي، تعاريف حقوقي، تعاريف تاريخي و جز آن. ولي نكته اينجاست كه با ارايه هر تعريف از اين نوع در حقيقت، بر پارهاي از ويژگيهاي شهر تاكيد ميشود و شايد تعاريفي از اين دست، پيش از آن كه گرهي بگشايند گمراه كننده باشند. به نظر ميرسد مفهوم شهر به اندازه خود آن، پيچيده، غيرثابت و چند بعدي هست «شهر مجموعهاي از تركيب عوامل طبيعي، اجتماعي و محيطهاي ساخته شده به وسيله انسان كه ... جمعيت در اين مجموعه به صور منظمي درآمده و آداب و رسومي را براي خود ابداع كرده است.»
«لايههايي از محيطهاي خلق شده و اشكال اجتماعي هستند كه فضاي طبيعي را دگرگون ميسازند و روي آن جاي ميگيرند، با گذشت زمان انباشته ميشوند و همگي در كنار هم فضاي شهري را ميسازند. بدين ترتيب، شهر پديدهاي اجتماعي _ مكاني است، با بعدي زماني كه ذاتي اما مدني است. شهر «محصولي از زمان» است، «خلقتي است تاريخي»، در بر گيرنده تاريخ و بدين علت، خود فرآيندي است تاريخي.»
«شهر مكان زندگي مردمي است كه تحرك، رمز تشكيل و توسعه و استمرار آنان است: تحرك در فضاي اجتماعي و اجتماعي _ فرهنگي، تحرك در فضاي اقتصادي و اقتصادي _ اجتماعي و تحرك در فضاي مكاني. اين تحركها در تمامي مكانهاي شهر و سرزمين آن اثر ملموس ميگذارد و سازنده شكلي جديد از معادلهاي ميشود كه هيچ گاه پايدار نميماند.»
تمامي تعاريف پيش گفته بر نكتهاي واحد تكيه دارند و آن محيطها و يا لايههاي متفاوت و درگير ساخت فضاي شهري است.
شهر در هر لحظه و زمان كيفيت زندگي خود را وامدار تعامل ميان محيط انساني با ويژگيهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي خاص خود از يك سو و محيط كالبدي به مفهوم فضاي ساخته شده از سوي ديگر است و اين در حالي است كه هر دوي اين عرصهها با ارتباطي متقابل، فضاي طبيعي شهر را از طريق تصميمات و دخالتهايي كه در آن به اقتضاي احتياجاتشان داشتهاند، دگرگون ساختهاند. البته محيط طبيعي نيز پيش از اين به واسطه محدوديتها و امكاناتش و به عنوان بستر عمومي شكلگيري همه تحركات در عرصه شهر، هم ويژگيهاي فضاي كالبدي را متاثر ساخته و هم شرايط فيزيولوژيكي اجتماعي و فرهنگي ساكنان شهر را تحت تاثير قرار داده است.
از اين طريق چيستي و معناي زندگي شهر در هر زمان و به ازاي هر اتفاق تازه، عبارت است از حاصل فرآيند اندركنش محيطهاي درگير ساخت شهر؛ و تا آن جا كه در عرصه اين تعامل توازن ميان اجزا برقرار است، زندگي شهر كيفيتي مطلوب دارد و يكي از نشانههاي آن مطلوبيت كيفيت فضاهاي شهري است.
البته توازن به معناي سكون و بودن نيست. هر جا كه شعور ذاتي شهر و يا نظامي هوشمند كه مديريت شهر را بر عهده دارد توان تعيين وزن مناسب براي كنشهاي ناشي از عرصههاي گوناگون شهر را در فرآيند شدن و تغيير دارا باشد، به رغم تحرك وصفناپذير و رشد و توسعه فضايي شهر شاهد پايداري آن خواهيم بود.
در ادامه با نگاه به بستر مناسبي كه با تعريف شهر براي ارايه بحث فراهم آمد، ويژگيهاي محيط كالبدي فرهنگي شهر بازشناسي خواهد شد.
2. محيط كالبدي _ فرهنگي شهر
در داد و ستد مستمر ميان محيط فرهنگي اجتماعي شهرهاي قديمي و فضاي كالبدي آنها، به تدريج نوعي از فضاي كالبدي شكل گرفت كه حتي در يك نگاه تصويري روشن از ويژگيهاي فرهنگي ساكنان خود را باز مينمايد. نيز همان قدر كه با كندي و بنا به شرايط در شكل و معني تغيير ميكند، در گام بعدي به راحتي بر سلايق ساكنان خود تاثير ميگذارد.
اين فضا همانند ساكنان خود متاثر و همراه با شرايط اقليمي و محيط طبيعي، هندسه مكاني بينظيري را شكل ميدهد. در مجموع اين محيط كالبدي، متشكل از بافت و محيط طبيعي، با شهروند ارتباطي برقرار ميكند كه صرفا ارتباطي مكانيكي و از جنس رفع نيازهاي فيزيكي نيست. در واقع رابطهاي است اجتماعي كه در عميقترين ژرفاي انديشه و احساس شهروند جاي ميگيرد. اين ميراث فرهنگي با جنسيت كالبدياش هويت خود را همچون ساير ميراث فرهنگي (دين، زبان، هنر، آداب و رسوم) در طول سالها در عرصه شهر به نسلهاي بعدي منتقل ميكند و از آنان وا ميستاند تا كماكان به نسلهاي بعد از آنها منتقل كند.
3. از ديروز تا امروز
در پيگيري اين روند و در سير تاريخي به لحظاتي از زمان ميرسيم كه زندگي شهر دستخوش تغييرات عمدهاي شده است. نيز نظم و توازن ارگانيك پيش گفته از ميان رفته است و هجوم فناوري در ناسازگاري مطلق با محيط عمومي شهر، شعور ذاتي شهر را مختل ساخته است. در اين ميان هيچ كدام از عرصه و محيطهاي شهر نقش واقعي خود را نخواهد داشت.
فضاي فرهنگي شهر آشفته و متفاوت است و يا لااقل در بروز خارجي خود اين تفاوت را مينماياند. نيازها و سلايق متفاوتاند. شهر باز هم متحرك است ولي نه پويا؛ و توسعه مييابد ولي نه پايدار؛ و در اين ميان آسيبپذيرترين محيطها، محيط كالبدي فرهنگي شهر است.
در اين آشفتهبازار ما نيز از راه دلسوزي با تقليل معنايي اين محيط آن را آسيبپذيرتر ساختهايم. با اطلاق واژه بافت تاريخي به محيط كالبدي _ فرهنگي شهر در اولين گام همراهي محيط طبيعي را از او سلب كردهايم. در اين صورت بدون در نظر گرفتن هيچ گونه بار معنايي براي محيط طبيعي و همدست با فناوري روزآمد، مجاز به تعرض و تخريب او هستيم. مناظر طبيعي كه پيش از اين در همراهي با عرصه مصنوع شهر محيط ارزشهاي فرهنگي را ميساخت امروز به تنهايي عرصهاي است در انتظار فتح و البته محيط مصنوع نيز با پذيرفتن عنوان بافت تاريخي نقش خود را تا حدي براي تماشاي گذشته تقليل ميدهد. اگر در روند رشد و توسعه شهري فرصت و حوصلهاي براي تاريخ نبود _ كه نيست _ سرنوشت اين بافت معلوم است.
بنابراين، در حقيقت آن چه كه امروز تحت عنوان بافت تاريخي شهرها، دلسوزانه در پي حفظ آن هستيم، تقليل يافته موجوديت و ميراثي با ارزش است و اگر امروز استدلال و ابزار ما و خواست عمومي براي نگهداري و تضمين زندگي آن كافي نيست، شايد عمدهترين دليل همان تقليل معناست. با تبديل هويت فرهنگي به اندامي صرفا تاريخي و معمر به سختي ميتوان دلايل كافي را براي حفاظت آن در برابر روند مهاجم ساير اندام شهري يافت.
اين در حالي است كه ارزشهاي والاي فرهنگي موجود در اين عرصه ايفاي نقشي سازنده را در تبيين هويت شهر براي او الزامي ميسازد. اين عرصه بيش از آن كه فضايي براي تماشا باشد، فضايي است براي بودن، زيستن و شدن. تنها از اين طريق است كه اين محيط قادر خواهد بود نهفتههاي فرهنگي خود را براي ما بازگويد و تاثيرات خود را بر جاي بگذارد.
به نظر ميرسد كه براي باز زندهسازي اين محيط، در اولين گام برقراري ارتباط و آميختگي كاملي كه پيش از اين ميان اين عرصه و محيط طبيعي شهر برقرار بود، الزامي است. به عبارت ديگر، زنداني كردن اين بافت در حصار خود و قطع ارتباطش با بستر طبيعي و متن زندگي شهر، موجوديت و هويت را مخدوش خواهد كرد.
حفظ اين هويت فرهنگي ميطلبد كه ساير اندامهاي شهر و اتفاقات آن، خود را حداقل در مجاورت او و در افقهاي ديد او در نحوه ارتباطش با عرصه زيست محيطي با او و شرايطش هماهنگ سازند. از اين طريق نگاه ما نيز به محيط طبيعي شهر صرفا معطوف به شرايط زيست محيطي نخواهد بود و ايجاد شرايط زندگي و بودن به هنجار ساليان دور براي اين محيط صرفا اهداف زيست محيطي را دنبال نميكند؛ بلكه به دنبال احيا و بروز ويژگي هاي فرهنگي نهفته در آن است.
محيط كالبدي _ فرهنگي در روند بازگشت دوباره به زندگي لابد تغييرات عمدهاي در نقش و كاركرد خود و متعاقب آن تغييرات شكلي و محتوايي را، خواهد پذيرفت. ولي به محض ورود به عرصه زندگي، در صورتي كه براي اين تحرك جديد مسيري هوشمندانه را در راستاي اهداف فرهنگي برگزيده باشيم از منافع فرهنگي آن كل فضاي شهر منتفع خواهد شد. با ورود به عرصه زندگي شهر، اين محيط نقش خود را در حوزه روابط اجتماعي و حتي اقتصادي باز خواهد شناخت و تاثيرگذار خواهد بود.
4. مديريت محيط كالبدي _ فرهنگي شهر
روندي را كه توضيح آن گذشت، جز به تحصيل توازن از دست رفته نميتوان تعبير كرد؛ و البته مسئول برقراري اين توازن نظام مديريت شهري است. اين نظام مديريت، از آن جا كه در قالب يك شعور ذاتي و يا نظام ارگانيك تعامل متوازن عرصههاي متفاوت را ممكن ميساخت، تا به امروز كه در قالب يك سيستم مدرن و مدون نقش ايفا ميكند، در تمامي اين گستره مسئوليت حفظ، نگهداشت و انتقال ميراث فرهنگي شهر را به نسلهاي بعدي داراست.
با هيچ استدلال و بهانهاي نميتوان مديريت قسمتي از فضاهاي شهري را از ساير اركان آن جدا كرد و انتظار نتايج مطلوبي را داشت.
به محض جدايي قسمتي از فضاي شهر، زندگي از آن رخت برميبندد و اگر صرفا حفاظت كالبدي مد نظر باشد، بدون بهرهگيري از ارزشهاي فرهنگي بافت با صرف هزينههاي متمركز و زياد باز هم توفيقي به دست نخواهد آمد.
زندگي محيط كالبدي _ فرهنگي شهر كه با زندگي ساير فضاهاي شهري عجين شده است، مديريتي دوگانه را برنميتابد.
از سوي ديگر، مديران شهري نيز به واسطه مسئوليت تاريخيشان تحت هيچ شرايطي نميتوانند شانه از زير بار مديريت اين قسمت از شهر خالي كنند.
در يك كلام، شهر موجودي نيست كه بتوان آن را از چند سو به صورت متمركز و محلي مديريت كرد و كيفيت فضاهاي آن را هم تضمين كرد.
نمونههاي بارز ناهنجاري فضاهاي شهري امروز بيش از همه معلول عدم يكپارچگي در نظام مديريت شهري است.
در آميختگي محيط طبيعي با محيط كالبدي شهر سرمايهاي است كه حفظ و بهرهبرداري از آن همچون ساير سرمايهها و ارزشهاي شهري، هم خواست مديران شهر و هم مسئوليت بلافصل آنهاست.
در اين ميان توجه به يك نكته بسيار الزامي است. بسياري از موضوعاتي كه در شهر مورد مديريت قرار ميگيرند، در يك نگاه كلان با منافع و محدوديتها و امكانات ملي ارتباط دارند. دقيقا به همين دليل است كه اصولا توسعه و ركود شهرها متضمن توسعه و ركود ملي است. بنابراين هميشه تعامل و هماهنگي ميان سطوح مديريت محلي و سطوح متمركز مديريت ملي در مورد موضوعات الزامي است. از سوي ديگر، بسياري از پديدههاي شهري نقشي فراتر از محدوده شهر دارند و بسياري از امكانات و زيرساختهاي شهري در شمار سرمايههاي ملي است. به عبارت ديگر، موفقيت مديريت شهري متضمن تعريف ارتباط اداري و مالي دقيق با دولت مركزي در زمينه برنامهريزي و اجراست.
البته در مورد محيطهاي كالبدي _ فرهنگي شهر، علاوه بر ارتباط پيش گفته، نوع ديگري از ارتباط نيز الزامي است. در حقيقت بازگرداني اين محيط به چرخه زندگي شهر مستلزم تغييراتي در اين محيط و متناسب با آن تغييراتي در چرخه زندگي جاري شده است. اين امر علاوه بر ارتباط مالي و اداري خاص خود، دانش ويژهاي را نيز در زمينه بسيار گسترده، از برنامهريزي شهري تا مرمت معماري ميطلبد كه حضور اين دانش نزد مديران محلي لااقل در كوتاه مدت امكانپذير نيست.
در خاتمه ضمن تاكيد دوباره و چندباره بر اين مطلب كه مديريت عرصههاي كالبدي _ فرهنگي شهر نميتواند و نبايد خارج از نظام مديريت شهري تعريف شود، به لزوم ايجاد ارتباطي مدون و منطقي ميان مديران شهر و دستگاههاي متمركز ذيربط در زمينههاي مالي، اداري و حرفهاي مورد تاكيد قرار ميگيرد و به عنوان آخرين كلام، پس از تمامي اين تمهيدات تنها عاملي كه ميتواند موفقيت اين حركت را تضمين كند، فهم و تفاهم عمومي بر سر مفاهيمي همچون شهر، نظام مديريت شهري و محيط كالبدي فرهنگي شهر است.
بحث در اين خصوص و بررسي سير تحول تاريخي مديريت شهري در كشور ما خود ميتواند موضوع گفتار جداگانهاي باشد. بسياري معتقدند كه در شهرهاي داراي قدمت تاريخي، آن جا كه عمر شهر بيش از سلسلههاي حكومتي است و شهر توانسته است در ارتباط با اقليم و جغرافيايي خود با كمك ويژگيهاي اقتصادي و كالبدي شرايط تضمين زندگي خود را فرآهم آورد، نظام مديريت شهري به همراه ساير سنتهاي اجتماعي و به عنوان ميراث شهر، در قالب نظامي ارگانيك و يا شعوري ذاتي هويت فرهنگي همه شهروندان را شكل ميداد و تك تك سلايق، خواستهها و اعمال آنان را در جهت حفظ توازن در پيش ميگرفت. از آنجا تا به شهرهاي امروزي ما و ساختار باسمهاي ترسيم شده براي مديريت آنها، گستردهاي را ميسازد، كه مطالعه آن خالي از لطف نيست.
پيگيري روند و دلايل اضمحلال فضاهاي شهري در تماس با دنياي نو و نقش و جايگاه نظام مديريت شهري، در اين ميان خود موضوع مباحث مفصلي است كه پرداختن به آنها نيز در تدوين ساختار جديد مديريت شهري بيتاثير نخواهد بود.
منبع سایت علمی دانشجویان ایران

