شهر ما شاهدیه
شهر خود را دوست داشته باشیم
من هم شاعر خوبی می شوم ...
شنبه 14 بهمن1385 11:10 بعد از ظهر
بغض آسمان در باران
نگاه گلها رو به آسمان
تا شاید وقتی...
خیال من چه بلند پرواز چشمانت را در حسرت یک نگاه می باختی
تا شاید وقتی...
درها بسته
سینه ها خسته و از مرگ رسته
در آرزوی یک نور از روزنه هستی
تا شاید وقتی...
ابلهان بوی کافور را از لای نوشته ها می شنوند
مرگ در نوشته ها
درد در سینه ها
معرفت بر شاخه ها
تا شاید وقتی...
جلادت
نوشته شده توسط محمدحسین جلادت
| لینک ثابت |

